محمد مفيد مستوفى بافقى
40
جامع مفيدى ( فارسى )
گذشت و روز پنجشنبه بيست و دويم شهر رجب المرجب سنهء اربع و ثلثين و ثمانمائه در رسيد كلمهء طيبهء شهادتين بر زبان عرفان بيان جارى ساخته طاير روح مقدسش بجانب حظاير انس پرواز نمود . از وقوع اين حادثهء شامله نايرهء حزن و الم بر كانون درون اشراف بنىآدم تافت ، و از حدوث اين واقعهء كامله فزع اكبر در عالم اصغر سمت ظهور يافت . مريدان و خلفاى آن حضرت بجاى اشك خوندل از ديده گشودند . درويشان سلسله و اصحاب هدايه از غايت اندوه در خاك و خون ديدهء خود غلطان بودند . صعوبت آن مصيبت نه بمثابهاى بود كه زبان قلم بكيفيت تحرير آن تواند پرداخت ، و شدت اندوه آن تعزيت نه آن مرتبه داشت كه قلم دو زبان شرح آن را در اين اوراق مبين تواند ساخت . [ 33 ب ] چون زمانى از رحلت آن حاوى كمالات انسانى گذشت بابا حاجى نظام الدين كيجى كه خليفة الخلفاى سلسلهء نعمت اللهيه بود و در آنوقت در اقليد توابع ابرقوه ميبود بطى ارض حاضر گرديده بوظايف آداب و سنن غسل آن حضرت قيام نمود . بعد از آن محفهء آن سرور را به مسجد جامع كرمان برده سادات و علما منتظر بودند كه آيا سعادت امامت [ و ] پيشنمازى از كدام سعادتمند خواهد بود . ناگاه امير شمس الدين محمد ابراهيم بمى از بم آمده و با كسى متكلم نگرديده در پيش ايستاد و بر آن جنازهء مغفرت اندازه نماز گزارد « 1 » . آنگاه تابوت منور را به ماهان برده در خانقاه مقدسه كه حالا مطاف طواف اكابر آفاق است ، به خاك سپردند ، نظم : مشهد آل محمد روضهء رضوان بود * اينچنين خوش مشهدى ، در خطهء ماهان بود نعمت اللّه را زيارت كن كه تا يا بى مراد * ز آنكه قبرش قبلهء حاجات انس و جان بود از غرايب واقعات آنكه مولود عاقبت محمود آن سر خيل [ 34 الف ] ارباب
--> ( 1 ) - اصل : گذارد